سيد محمد باقر برقعى

3628

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نگاه خستهء ديرآشنايى * نگاه ناله‌ساز نغمه‌سوزى نگاه هر سكوت و هر خروشى * نگاه هر اميد و دل‌فروزى * * اميد رفته در كنج هوسها * اميد مانده بر چشمى گنه‌خيز اميد نقش بر قلبى فسون‌كار * اميد خفته در مويى دلاويز * * بر اين‌ها باد پاييزى وزان است * سيه‌روزى بر آنان خيره گردد شود معلوم تا نيك و بد از هم * بهارى را خزانى چيره گردد * * بسى افسوس در عين جوانى * بهار عشق ديرينم خزان شد به گور خاطرات رفته از دست * كنون اشكى ز چشمانم روان شد * * دگر با نوبهارم سازشى نيست * به لب ديگر لب نوشى ندارم خزان را گشته‌ام از آن هماغوش * كه جز او روى آغوشى ندارم وداع هنگام وداع ، ديده‌ات گريان بود * اندر پس آن گريه غمى پنهان بود چون جان بفشرديم در آغوش كه جان * جان دادنش از براى او آسان بود جادوى چشم از شهد وصال كاميابم كردى * با جادوى چشم خويش خوابم كردى سازش به ميان آب و آتش نبود * در آتشم افكندى و آبم كردى زورق جان سيماب چو از ديده برون مىكردى * هر لحظه دلى شكسته خون مىكردى سدّ رهت ار نمىشدم زورق جان * با سيل سرشك سرنگون مىكردى